تبليغاتX
findetheriddle

findetheriddle

متنی که در زیر خواهید خواند مصاحبه ای با جورج اندرسون (George Anderson) توسط یک شوی تلویزیونی و رادیویی به میزبانی جوئل مارتین (Joel Martin) می باشد که از کتاب « ما نمی میریم»(We Don't Die) نوشتۀ جوئل مارتین و پاتریشیا رومانوفسکی (Patricia Romanowski) گردآوری شده است. شاید بتوان گفت که جورج اندرسون، بزرگترین و معروف ترین فراروان شناس  در امریکا ست که دارای توانایی های فرا طبیعی حیرت انگیزی در زمینۀ ارتباط با ارواح مردگان می باشد. توانایی های او بسیار شگرف و خارق العاده هستند، وی زمانی به استخدام دپارتمان جنایی NYPD جهت کمک به حل و بررسی قتل های نا مکشوف در آمده بود. توانایی های او در  شوهای تلویزیونی و رادیویی بسیاری شرح داده شده اند. در مطالبی که در زیر خواهید خواند، وی به برخی سؤالات در مورد زندگی پس از مرگ پاسخ خواهد داد.

اسامی برخی از کتاب های جوئل مارتین و پاتریشیا رومانوفسکی در رابطه با جورج اندرسون: ما فراموش نشده ایم (We are not Forgotten)، عشق پس از مرگ (Love Beyond Life) و فرزندان همیشگی ما (Our Children Forever). همچنین آخرین کتاب جورج اندرسون " قدم زدن در باغ مردگان" (Walking in the Garden of Souls) نام دارد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط kamora kamoray 

همسر خداوند، اشراه (Asherah)، یک خدای باوروری قدرتمند بوده است.

بنا بر گفته های یک محقق از آکسفورد، خدا همسری به نام اشراه داشته که طبق کتاب پادشاهان (Book of Kings) در کنار یهوه در معبدش در اسرائیل پرستش می شده.

در 1967، رافائل پاتای (Raphael Patai) اولین تاریخشناسی بود که عنوان کرد اسرائیلیان در گذشته یهوه و اشراه را با هم می پرستیدند. این نظریه به دلیل تحقیقات فرانسیسکا استاوراکوپولو (Francesca Stavrakopoulou) توجهات جدیدی را به خود جلب کرده ، کسی که کار خود را از آکسفورد شروع کرد و در حال حاضر در دپارتمان خداشناسی و مذهب در دانشگاه اکستر (Exeter) یک سخنران ارشد است.

اطلاعاتی که در کتاب ها، مقالات و نامه های ژورنالیستی استاوراکوپولو ارائه شده اند اساس یک سری مستندات سه وجهی قلمداد می شوند که در حال حاضر در اروپا به بحث گذاشته شده اند، جایی که او به تحلیل ارتباط یهوه و اشراه می پردازد.

استاوراکوپولو در یکی از رسانه های انگلستان عنوان کرد، " شما ممکن است او را به نام های یهوه، الله یا گاد بشناسید، اما یهودیان، مسلمانان و مسیحیان، مردم ادیان بزرگ ابراهیمی، همگی در این مورد اتفاق نظر دارند: او تنها یک نفر است. او یک شمایل بی همتاست، یکتا، آفرینندۀ جهان، نه یک خدا در میان خدایانی دیگر... یا موارد دیگری که ما دوست داریم به آن اعتقاد داشته باشیم."


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط kamora kamoray 

در بسیاری از کشورهای غربی، مرگ یک انسان کهنسال تنها مرگ یک انسان پیر است که زندگی اش را کرده و هم اکنون روزهای عمرش به سر آمده اند. اما در افریقا، مرگ یک بزرگ و پیر- یک مرد یا زن کهنسال، مصیبت بزرگی به حساب می آید، زیرا این بزرگ قبیله دانشی را حمل می کرده که تنها از طریق والدین به فرزندان انتقال می یابد. دانشی که نه تنها برای افریقا و فرزندانش بلکه برای تمام بشریت بسیار ارزشمند است. مهم نیست که شما به کجای افریقا می روید، شما داستانهای بسیار کهنی را می یابید که به طرز شگفت انگیزی به هم شبیه هستند. قبایل و نژادهایی در افریقا هستند که به شما خواهند گفت نوادگان خدایانی هستند که هزاران سال پیش از آسمان ها آمده اند. همچنین بعضی ها می گویند  این خدایان از درون دریا  توسط کشتی هایی جادویی که از نی،   چوب یا مس یا حتی طلا ساخته شده اند بیرون آمده اند. در بعضی موارد این خدایان و خدایگان به شکل انسان هایی زیبا که پوستی به رنگ آبی روشن یا سبز یا نقره ای دارند توصیف می شوند. اما در اکثر مواقع به شما اینطور می گویند که خدایان بزرگ، به خصوص آن دسته که از آسمان آمده اند انسان نبوده اند، بلکه موجوداتی فلس دار بودند که بیشتر اوقات را در گل و لای یا آب به سر می بردند. موجوداتی با ظاهری فوق العاده زشت و ترسناک. بعضی می گویند که این موجودات مانند کروکودیل ها بودند، با دندان ها و آرواره اهایی مانند کروکودیل، اما با سرهایی بسیار بزرگ و گرد. بعضی می گویند که این موجودات بسیار بلند قد هستند و سرهایی مانند مار بر روی گردن های بلند و باریک آنها ست، همچنین با بازوها و پاهایی بسیار بلند. عده ای به شما خواهند گفت این موجوداتی که از آسمان ها آمده اند توسط کشتی هایی جادویی ساخته شده از آهن، نقره، مس یا طلای درخشان بر روی آبها حرکت کنند و حتی مانند پرندگان در آسمان پرواز می کنند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط kamora kamoray 

افریقا سرزمینی سرشار از شگفتی هاست، و افرادی که در میان جنگل ها، سواحل و دشت های آن سفر می کنند باید همیشه آمادۀ رویارویی با یک شگفتی جدید باشند.

 یک روز من در حال سفر در امتداد رودخانۀ زامبزی (Zambezi river) بودم، تا به خانه ای رسیدم که مردم روستاهایی که از آنها عبور کرده بودم راجع به آن به من گفته بودند. به من گفته شده بود که در این روستاها تعدادی از خردمندترین مردم این سرزمین را پیدا می کنم، مردمی که ادعا می کنند تبارشان از موجوداتی ست که گفته اند از ستارۀ قرمز آمده اند و به لیتولافیسی (Liitolafisi) معروف است، ستارۀ قرمزی که معنایش چشم کفتار قهوه ای ست (the eye of the brown hyena)، یا همان سیاره ای که مردم سفیدپوست به آن مریخ می گویند. من قصد داشتم با این مردم خردمند ملاقات کنم، و هنگامی که به خانه مورد نظر رسیدم، در مجموعه ای از چند کلبۀ چوبی که توسط حصاری چوبین محصور شده بودند زن ها و بچه هایی را دیدم که در داخل حصار نزدیک در ورودی ایستاده بودند. این مردم به من لبخند می زنند و حتی زمانی که به در نزدیک تر شدم لبخندشان پهن تر شد، زنی که از همه به در نزدیک تر بود، به آرامی به سمت چپ خود حرکت کرد، و دقیقاً در وسط در باز شده ایستاد. ناگهان چشمان من به پاهای او افتادند و تمام شهامتی که داشتم من را ترک کرد، و مانند انسان ترسویی که غالباً هستم، برگشتم و پا به فرار گذاشتم، در حالی که خنده های زنانۀ بلند آنها به دنبالم بودند. من تمام وسایلی که همراه خود داشتم، کیفم و عصای راه رفتنم را در ورودی پر گرد و غبار آن خانه جا گذاشته بودم، و داشتم مانند یک میمون چاق فرار می کردم و دنبال یک بوتۀ امن می گشتم. زن ها همینطور می خندیدند، و هنگامی که از پشت شانه هایم نگاهی انداختم، آنها را دیدم که بیرون آمدند و وسایلم را برداشتند و آن را به داخل دهکده بردند. من هرگز چیزی مانند آنچه که آن روز دیدم را ندیده بودم، چیزی که باعث شد تا مانند یک احمق که از بوته ای آتش گرفته فرار می کند، پا به فرار بگذارم. زنی که در وسط در مقابل من ایستاده بود، در هر کدام از پاهایش تنها دو انگشت بزرگ داشت. مانند این بود که من به پاهای یک آدمیزاد نگاه نمی کردم، بلکه به پاهای یک پرنده هیولاوش از سرزمین فولکلور و افسانه ها نگاه می کردم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط kamora kamoray 

یوانا اسمیت، c.ht.

من جان . اس.( John S.) را در سال 1992 ملاقات کردم. او در نامه ای برای من گفته بود  که دچار حملات شدید گریه می شود و اغلب شب ها خودش را به تنهایی در حال قدم زدن در کویری دورافتاده پیدا می کند. من یک هیپنوتراپیست با تخصص اختلالات استرس زا پس از حادثه هستم، چیزی که ربوده شدگان (توسط یوفو) از آن رنج می برند. و جان یکی از صدها مورد ربوده شدگانی ست که از سال 1990 تا کنون با آنها کار کرده ام.

یکی از وقایعی که جان را آزار می داد، تجربه ای به هنگام رانندگی در بزرگراه کالیفرنیا در 31 دسامبر 1980 بود؛ هنگامی که قصد داشت شروع سال جدید را در کنار نامزدش باشد.

قبل از شروع هیپنوتیزم، جان به خاطر آورد که در مدت کوتاهی بعد از ساعت ده  آن شب، یک جسم بزرگ و سیاه را دیده بود که به طرف او می آمد و به آرامی به چپ و راست حرکت می کرد. زمانی که شئ از کنارش رد شد به پشت سرش نگاه کرد، اما آن شئ دیگر در معرض دید نبود. " من باید می دیدم که این چه چیزی ست"، او به خودش جواب داد، و افکارش در اینجا به پایان رسیدند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط kamora kamoray 

یک باستان شناس پاکستانی نسخه ای خطی از قرآن را به عنوان هدیه دریافت کرد که بعدها مشخص شد 900 سال قدمت دارد.

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA

به نقل از "Express Tribune daily باستان شناس غلام اکبر مالک این نسخۀ گرانبها از قرآن را که متعلق به قرن دوازدهم است در یک سفر اکتشافی به شهر جهلوم در پاکستان پیدا کرده است.  


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط kamora kamoray 

مجسمه های العبید

این شئ در منطقه باستانی العبید در عربستان کشف شده و متعلق به ۵۹۰۰-۴۰۰۰ قبل از میلاد مسیح است. این اثر حتی قدیمی تر از قدمت فرهنگ سومری ست. آنها هرگز نتوانستند توضیحی برای این وسیله پیدا کنند، در نتیجه آن را متعلق به مراسم سنتی آن زمان نامیدند. این ظاهر عجیب و منحصر به فرد احتمالاً  فقط می تواند یک  اثر هنری بسیار نادر یا سمبل چیزی باشد، یا کسی که هنرمند در آن زمان دیده… همچنین مجسمه های الهگان نیز منطبق با همین شمایل در دورۀ و منطقۀ مشابهی در العبید کشف شدند.

(توضیح: احتمالا این شی به صورتی تصادفی کشف شده است .چون عربستان به دلایل ناشناخته ای اجازه اکتشاف درباره آثار باستانی این کشور را نمیدهد. )


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط kamora kamoray 

گروهی از انسان شناسان آرامگاه مرموزی را در جنگلی نزدیک شهر کیگالی روآندا (در افریقای مرکزی) پیدا کردند. 

بقایای این موجودات  شباهت کمی به انسان داشتند. سرپرست گروه محققان اعتقاد دارد که آنها می توانند موجوداتی از سیاره ای دیگر باشند، که در اثر یک  بلای ناگهانی مرده اند.

طبق گفتۀ دانشمندان، آنها دست کم 500 سال پیش دفن شده اند. در ابتدا، محققین تصور کردند که آنها از یک تمدن قدیمی می آیند، اما هیچ نشانه ای از تمدن انسانی در آن اطراف پیدا نشده است.

در این گورستان، 40  قبر همگانی،  حدود 200 جنازه را دربرداشتند، که همگی به خوبی حفظ شده و باقی مانده بودند. قد این موجودات  حدوداً به 7 فوت میرسید. سرهایشان بسیار بزرگ بود و دهان، بینی یا چشم نداشتند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط kamora kamoray